وبلاگ یک طلبه
 
گفت و شنود با یک طلبه حوزه علمیه قم

شخصى عرض كرد به امام صادق عليه السلام يابن رَسُول اللّه ما تَقُول فيمَن تَرَكَ زيارة الحسين عليه السلام و هو يقدرُ على ذلك ، قال : عليه السلام
اَقول انَّه قَد عقّ رسول اللّه و عقّنا و استَخَفّ بامر هوله و مَن زارَه كان اللّه له من وراء حوائجه و كفى ما اهمّه امر دنيا و انَّه تعالى ليجلب الرّزّق على العبد و يخلف عليه ما انفق يغفر ذنوبه خميسن سنة و يرجع الى اهله و ما عليه وزرٌ و لا خطيئته الّا و قد محيت ذنوبه من صحيفته و يجعل له بكل درهم انفقه عشر آلاف درهم و ذخّر ذلك فاذا حشر قيل له ، لك عشرة آلاف درهم و انّ اللّه نظر لك و ذخّرها لك .
ترجمه : كسى از محضر امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد يا بن رسول اللّه (ص ) چه مى گوئى ! در مورد كسى كه ترك ميكند زيارت قبر امام حسين عليه السلام را در حالى كه مى تواند به زيارت كربلا و قبر شريف آن حضرت برود؟
حضرت فرمود: مى گويم آن شخص نسبت به رسول خدا و ما اهل بيت عاق شده است و سبك شمرده دستور ما را. هر كس زيارت كند قبر جدّم حسين عليه السلام را خداوند حوائجش را برآورده مى سازد، و كفايت مى كند مهمترين مسائل دنيوى اش را، و روزى او را افزون مى كند، و انفاق مى كند، و مى آمرزد گناهانش را پنجاه سال ، و ثوابش به خودش و اهل او بر مى گردد، و هيچ وزر و گناهى از او نمى ماند مگر آنكه احاطه مى كند خداوند گناهانش را در نامه اعمالش و خداوند براى هر درهمى كه در راه كربلا انفاق كرده ده هزار درهم براى او ذخيره مى سازد، پس زمانى كه محشور مى شود به او گفته مى شود كه براى تو ده هزار درهم مى باشد كه خداوند به تو عطاء فرموده است و براى تو ذخيره گردانيده است .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط حامد اسدالله زاده

آیت‌الله محمدتقی بهجت درباره نقش پیاده‌روی روز اربعین می‌گوید: روایت دارد که امام زمان(عج) که ظهور فرمود، پنج ندا می‌کند به اهل عالم، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سحقوه عدوانا،... امام زمان خودش را به واسطه امام حسین(ع) به همه عالم معرفی می‌کنند ... بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین(ع) را شناخته باشند... اما الان هنوز همه مردم عالم، حسین(ع) را نمی‌شناسند و این تقصیر ماست، چون ما برای سیدالشهدا(ع) طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود، پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی حسین(ع) به عالم است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم آذر 1393 توسط حامد اسدالله زاده

شيخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده كه : حسين بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، كه گفت :
در مسجد جامع مدينه نماز مى خواندم مردان غريبى را ديدم كه به يك طرف نشسته با هم صحبت مى كردند.
يكى به ديگرى مى گفت : هيچ مى دانى كه بر من چه واقع شده ، گفت : نه !
گفت : مرا مرض داخلى بود كه هيچ دكترى نتوانست آن مرض را تشخيص ‍ بدهد تا ديگر نا اميد شدم .
روزى پيرزنى بنام سلمه كه همسايه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت ديد گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گويى ؟ گفتم ! به غير از اين آرزويى ندارم .
به خانه خود رفته و پياله اى از آب پر كرده و آورد و گفت : اين را بخور تا شفا يابى من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحيح و سالم يافتم ، و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضيّه گذشت و مطلقا اثرى از آن مرض در من نبود .
روزى همان عجوزه به خانه من آمد، به او گفتم اى سلمه بگو ببينم آن شربت چه بود كه به من دادى و مرا خوب كردى ! و از آن روز تا به حال دردى احساس نمى كنم و آن مرض برطرف گرديد .
گفت : يك دانه از تسبيحى كه در دست دارم پرسيدم ، كه اين چه تسبيحى بود، گفت : تسبيح از تربت كربلا بوده است كه يك دانه از اين تسبيح در آب كرده به تو دادم .
من به او پرخاش كردم و گفتم : اى رافضه (اى شيعه ) مرا به خاك قبر حسين مداوا كرده بودى ، ديدم غضبناك شد و از خانه بيرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسيده بود كه آن مرض بر من برگشت ، و الحال به آن مرض ‍ گرفتار و هيچ طبيبى آن را علاج نمى تواند بكند، و من بر خود ايمن نيستم و نمى دانم كه حال من چه خواهد شد.
در اين سخن بودند كه مؤذّن اذان گفت ما به نماز مشغول شديم و بعد از آن نمى دانم كه حال آن مرد به كجاست و چه به حال او رسيده است .

امالى شيخ طوسى ص 258.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط حامد اسدالله زاده

میرزا جوادآقا ملکی تبریزی که بارها با پای پیاده از عتبه علویه، رهسپار عتبه حسینی شده بود، درباره مراقبه و بزرگداشت روز اربعین حسینی چنین می‌گوید: «به هر روی بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر(اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده بکوشد که امام شهید را در مزار حضرتش(ع) زیارت کند، هر چند تنها یک‌ بار در تمام عمرش باشد

(ترجمه المراقبات، کریم فیضی، صفحه ۸۵)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط حامد اسدالله زاده

آیت الله مکارم در جلسه با دانشجویانی که عازم مراسم اربعین سال 91 بودند می فرمودند:

ما ظهر که می‌شد زیر درختان نخل اُطراق می‌کردیم و همراه خودمان یک مقدار نان خشک می‌بردیم و یک مقدار ماست آب‌گرفته می‌بردیم و یک چراغ- پیریموس می‌گفتند آن‌وقت- از این چراغ نفتی‌هایی که با فشار روشن می‌شد همراه خودمان می‌بردیم و چایی و بساط و اینها.

ظهرها جایی نمی‌رفتیم، ...

باقی داستان را در ادامه ببینید...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط حامد اسدالله زاده

در نزدیکى نجف اشرف ، در محلّ تلاقى دو رودخانه فرات و دجله آبادیى است به نام ((مصیّب ))، که مردى شیعه براى زیارت مولاى متقیان امیرالمؤ منین علیه السّلام از آنجا عبور مى کرد و مردى از اهل سنّت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مى دانست وى به زیارت حضرت على علیه السّلام مى رود او را مسخره مى کرد.
حتى یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلى نارحت شد. چون خدمت آقا مشرّف شد خیلى بى تابى کرد و ناله زد که : تو مى دانى این مخالف چه مى کند.

باقی ماجرا را در ادامه مطالعه فرمایید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم آبان 1393 توسط حامد اسدالله زاده

همسر شهید می گوید: روز آخری که می خواست به جبهه برود خیلی دوست داشت فرزندش را در آغوش بگیرد اما بنا به رسم شهرمان من به او گفتم که دخترم را جلوی پدر و مادرم بغل نگیرد. در آن زمان این کار نوعی احترام محسوب می شد. او هم قول داد که در آغوش نگیرد. آن روز به شدت باران می باید و موقعی که هم خداحافظی کرد و قدم برداشت برای رفتن، چندین بار برگشت و عقب را نگاه کرد. مادرم متوجه موضوع شد و پرسید: «چرا ابوالفضل هی برمی گردد و عقب را نگاه می کند؟» گفتم: «نمی دانم شاید چون من به او گفتم که بچه را جلوی شما بغل نگیرد و این باعث شد احساس دلتنگی کند.» مادرم گفت: «رقیه جان چرا این حرف را زدی؟ بگذار بچه را بغل کند.» بعد ابوالفضل را صدا زد و گفت: «پسرم بیا بچه ات را بغل کن. این رسم ها دیگر قدیمی شده است.» ابوالفضل که انگار دنیا را به او داده اند برگشت و با خیالی راحت و یک دل سیر بچه را بغل کرد ورفت. خبر نداشتیم که این بار آخر که می رود و دیگر هیچ بازگشتی در کار نیست. چند روز بعد 28 اردیبهشت سال 1365 بود که خبر دادند بر اثر اصابت ترکش و به قلب و قطع پایش به شهادت رسید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم آبان 1393 توسط حامد اسدالله زاده

 

در تبریز قبری مشهور به قبر حمال است و از آن کسی است که دعای امام زمان (عج) در حقش مستجاب شده است. نقل شده: در بازار تبریز بار می‌برده، یک روز بار سر شانه‌اش بود دید، بچه کارگری، از بالای داربست پایش لغزید و به طرف پایین افتاد، این حمال هم دستاش بلند می‌کند، می‌گوید الهی نگهدارش! این بچه کارگر بین زمین و آسمان معلق می‌ماند، این حمال دستش را دراز می‌کند، این بچه را بغل می‌کند، زمین می‌گذارد، مردم دورش ریختن، تو کی هستی؟! گفت: من‌‌ همان حمالی هستم که 60 سال دارم برای شما بار می‌برم، گفتند: چطور شد گفتی خدایا نگهدارش، خدا هم بین زمین و آسمان نگهداشتش، گفت چیز مهمی نیست، 60 سال است به من گفت دروغ نگو، گفتم: چشم، گفت حرام نخور، اطاعت کردم، گفت: تهمت نزن، گفتم: چشم... یک بار هم من بهش گفتم، خدایا این جوان را حفظ کن، خدا گفت: چشم.


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم مهر 1393 توسط حامد اسدالله زاده


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم مهر 1393 توسط حامد اسدالله زاده
براي بازگشت از يكي دبيرستان ها كه براي مشاوره رفته بودم با تاكسي تلفني برگشتم راننده جواني بود كه تا من سوار ماشين شدم بدون مقدمه گفت :

حاج آقا اگر يكي خواب امام را ببنيد راست است يا نه؟

من هم كه صادقانه سخن گفتن او را  كه در چشمانش فرياد مي زد ديدم گفتم خوب مثلاً چه خوابي! 


بنده خدا مثل اينكه منتظر اين سؤال بود با هيجان گفت :

باقی داستان را در ادامه مطلب جویا شوید ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم مهر 1393 توسط حامد اسدالله زاده

پايان ماءموريت يكي از محافظينم رسيده بود، به او گفتم : مدّتي باهم بوديم ، اگر از من عيب و ايرادي ديدي بگو. گفت : در سفري شخصي ليموترشي به شما داد، شما هم ليموترش را سوراخ كردي و هنگام حركت مرتّب مِك مي زدي و من پشت فرمان مي لرزيدم . دو ساعت با اين ليموترش جان مرا در آوردي . اي كاش ليموترش را مي خوردي يا نصفش را به من مي دادي

استاد قرائتی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393 توسط حامد اسدالله زاده

با لطف حضرت رضا علیه السلام توفیقی شد تا در اردوی بزرگ موسسه یاران سبز موعود عج در جمع 700 نفره حضور داشته باشم

حضور در چنین جمع هایی به این امید است تا امام مهربانی ها همانند آن خریداری که میوه سالم و خراب را جدا نمی کند و عمده ای می خرد، او نیز بدون سوا کردن، مرا نیز همراه خوبان این جمعیت خریداری کند

ان شاء الله 

هرچند به جهت خدمت به زوار آقا خیلی فرصت زیارت مهیا نشد ولی طمع به کرم مهربانی همچون امام رضا علیه السلام دل ها را از کمی وجودمان تسلا می دهد

نائب الزیاره همه دوستان بوده ایم


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط حامد اسدالله زاده
خدا کند که مهربانی ها رنگ خون آبه نگیرد

خدا کند که دوست داشتن ها همرنگ دیوار رنگی اتاقمان نشود

خدا کند که حرف زدن ها به کوتاهی یک نگاه نشود

خدا کند که رفتن ها و آمدن ها برای گرفتن رنگ های مصنوعی نگردد

اما خدا کند که نگاه کردن ها به بلندای یک آسمان حرف بشود

الهی کفی بی عزا أن أکون لک عبدا و کفی بی فخرا أن تکون

لی ربا أنت کما أحب فاجعلی کما تحب

معبودا بس است مرا این عزت که بنده توام و بس است مرا

این افتخار که تو پرودگار منی

تو چنانی که دوست می دارم مرا چنان کن که دوست می داری


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده

مير فيض الله تفرشي ، که از شاگردان مرحوم مقدس اردبيلي بود، براي انجام کاري شبانه از خانه بيرون مي رود. هنوز به در خانه مقدس اردبيلي نرسيده بود که مقدس از خانه بيرون آمد و متوجه روضه ي مقدسه علويه (ع)شد. حس کنجکاوي مير فضل الله او را به دنبال مقدس کشاند. نيمه شب بود و آسمان روشن از مهتاب، لطف ديگري داشت. کوچه هاي نجف خلوت و خالي بودند، سکوت سنگيني بر گرده شهر سايه انداخته بود...

باقی داستان را در ادامه مطالعه فرمایید.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده

از نجواهاى خداوند متعال با موسى علیه السلام در كوه طور اين بود:

اى موسى ! به قوم خود برسان كه تقرّب جويان ، با چيزى مانند گريستن از ترس من ، به من نزديك نشدند

و متعبدان به چيزى مانند پرهيز از حرامهاى من مرا عبادت نكردند

و آراستگان ، به چيزى مانند بى ‏اعتنايى به چيزهايى از دنيا كه بدان نياز ندارند ، خويشتن را نياراستند . 
موسى عرض كرد: اى گرامي­ترين گراميان! چه چيز آنان را در اين راه ، استوار و ثابت قدم می گرداند ؟

فرمود : اى موسى ! امّا آنان كه با گريستن از ترس من جوياى تقرّب به من هستند ، در اعلى عليّين ‏اند و هيچ كس در اين (مرتبه) با آنان شريك نيست .

(ثواب الأعمال، ج1، ص 205 - منتخب ميزان الحكمة،ص 464)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده