وبلاگ یک طلبه
 
گفت و شنود با یک طلبه حوزه علمیه قم
خدا کند که مهربانی ها رنگ خون آبه نگیرد

خدا کند که دوست داشتن ها همرنگ دیوار رنگی اتاقمان نشود

خدا کند که حرف زدن ها به کوتاهی یک نگاه نشود

خدا کند که رفتن ها و آمدن ها برای گرفتن رنگ های مصنوعی نگردد

اما خدا کند که نگاه کردن ها به بلندای یک آسمان حرف بشود

الهی کفی بی عزا أن أکون لک عبدا و کفی بی فخرا أن تکون

لی ربا أنت کما أحب فاجعلی کما تحب

معبودا بس است مرا این عزت که بنده توام و بس است مرا

این افتخار که تو پرودگار منی

تو چنانی که دوست می دارم مرا چنان کن که دوست می داری


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده

مير فيض الله تفرشي ، که از شاگردان مرحوم مقدس اردبيلي بود، براي انجام کاري شبانه از خانه بيرون مي رود. هنوز به در خانه مقدس اردبيلي نرسيده بود که مقدس از خانه بيرون آمد و متوجه روضه ي مقدسه علويه (ع)شد. حس کنجکاوي مير فضل الله او را به دنبال مقدس کشاند. نيمه شب بود و آسمان روشن از مهتاب، لطف ديگري داشت. کوچه هاي نجف خلوت و خالي بودند، سکوت سنگيني بر گرده شهر سايه انداخته بود...

باقی داستان را در ادامه مطالعه فرمایید.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده

از نجواهاى خداوند متعال با موسى علیه السلام در كوه طور اين بود:

اى موسى ! به قوم خود برسان كه تقرّب جويان ، با چيزى مانند گريستن از ترس من ، به من نزديك نشدند

و متعبدان به چيزى مانند پرهيز از حرامهاى من مرا عبادت نكردند

و آراستگان ، به چيزى مانند بى ‏اعتنايى به چيزهايى از دنيا كه بدان نياز ندارند ، خويشتن را نياراستند . 
موسى عرض كرد: اى گرامي­ترين گراميان! چه چيز آنان را در اين راه ، استوار و ثابت قدم می گرداند ؟

فرمود : اى موسى ! امّا آنان كه با گريستن از ترس من جوياى تقرّب به من هستند ، در اعلى عليّين ‏اند و هيچ كس در اين (مرتبه) با آنان شريك نيست .

(ثواب الأعمال، ج1، ص 205 - منتخب ميزان الحكمة،ص 464)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده

دل به دلبر گر دهی دلبر شوی

سربه پایش گر نهی سرور شوی

گردر این دریا درآیی پیش ما

گرچه خوش باشی ولی خوشتر شوی

مولای من می خواهم که تنها سر به پای شما نهم و از این همه هیاهوهای اطرافم فارغ گردم

چه کنم که این سر ، سر سودا دارد؛ معلوم نیست با ما چه خواهد کرد! سودایش آخر کار دستمان می دهد .

اگر به خودم باشد چه خوشتر از اینکه سر به پای همچو شمایی نهم ؛ هرچند با خود می گویم

سر سودایی همچو منی کجا و خاک پای مولایی همچوشما کجا؟

ولی کرامت و بزرگی شما خاندان آرزوهایم را اینگونه عظیم وزیبا ساخته ،که با کوله باری عظیم از گناه و معصیت با ز از این درگاه ناامید نگردم و رو بر کریم آورم ؛

چه کنم هر چه باشد سر است و سوداها در سر دارد و میباست همچو دل افساری ناگسستنی بر دهانش زد تا اینقدر سوداگری نکند.شاید با عنایت شما بتوانم این افسار را بر این افسار گسیخته نصب نمود.

فرمود: عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم(عادت شما اهل بیت احسان نمودن و

صفت بارزه تان کرم کردن است)

 


نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم خرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده

الهی چه بسا کوههای سر به فلک کشیده ای

 که ازداغی و سنگینی این اجرام خورد گشته و

 ذوب گردیده اند، چرا که فریب عظمت و جلالشان

 را خورده اند؛ الهی اگر می خواهی کوهم گردانی

 مرا از تحت سایه درخت رحمتت خارج مگردان .

    الهی چه بسا رودهایی که فریب سرعت و

 عظمتشان را خورده اند که هیچ چیز نمی تواند آنها

 را از رسیدن به دریا باز دارد، ولی باز سنگهایی

 عظیم تر در مسیرشان قرار گرفته اند و بجای اینکه

 به دریا منتهی شوند منحرف گشته و به مرداب ریخته اند.

   الهی نمی خواهم کفر گفته باشم ولی از باب

  لیطمئن قلبی می خواهم به بنده ات بنمایانی که

 چگونه می شود کسی در زیر سیلاب وباران

 سنگهای آتش زا قرار بگیرد، ولی حتی خراشی

 از گزند این اجرام نبیند.

 

   الهی استاد چه خوش فرمود: چنانچه عاقبتمان

 

غیرعاقبت شهدایمان شود بر سرمان کلاه نه

 

بشکه رفته است!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 توسط حامد اسدالله زاده
خواجه عبدالله انصاري گويد: بدان كه خداي تعالي در ظاهر كعبه‌اي بنا كرده كه از سنگ و گل است و در باطن، كعبه‌اي ساخته از جان و دل است. آن كعبه، ساخته ابراهيم خليل است و اين كعبه، بنا كرده رب جليل است.
آن كعبه منظور نظر مومنان است و اين كعبه، نظرگاه خداوند رحمان است. آن كعبه حجاز و اين كعبه راز است.
آن كعبه اصناف خلايق است و اين كعبه، عطاي حضرت خالق. آنجا چاه زمزم است و اينجا آه دمادَم.
حضرت محمد مصطفي(ص) آن كعبه را از اصنام پاك كرد، تو اين كعبه را از بتان هوي و هوس پاك گردان!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده

باز دلم آمده در پيچ و تاب             انقلب ينقلب انقلاب 

همچو گياه لب آب روان              اضطرب يضطرب اضطراب 

آتش عشق است كه در اصل و فرع     التهب يلتهب التهاب 

نور خدای است كه در شرق و غرب    انشعب ينشعب انشعاب 

آب حيات ست كه در جزء و كل      انسحب ينسحب انسحاب 

شك كه دل موهبت عشق را          اتهب يتهب اتهاب 

از سر شوق است كه اشك بصر       انحلب ينحلب انحلاب 

صنع نگارم بنگر بي حجاب          احتجب يحتجب احتجاب 

سر قدر از دل بی قدر دون           اغترب يغترب اغتراب 

آمليا موعد پيك اجل               اقترب يقترب اقتراب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده

سلام مادر

سلامی به بلندای شب های پر ستاره آسمان مدینه

سلام بر قلب آتش گرفته شوهر مظلومت علی که این روزها نگاه های مدینه نیز نیشتر جانش شده اند

سلام بر مهربانی روزهای آخرت که کمر به همت آب و جاروی خانه پر خاکستر علی بسته ای

سلام بر اشک های پر گدازت ، که تا ابد دشمنانت را آتش زده کرده است

سلامی به سرخی خون و به کبودی یاس و سبزی دستار پدرت و به سفیدی لباس آخرتت و به سیاهی شب هایی که این روزه ها همیشه از کنارت خارج نمی کنی

سلام بر سلامت ای مادر که تا ابد سینه به سینه به فرزندانت منتقل می شود.

و اینک این صدای ناله فرزندانت است که به بلندای یک آسمان در کل عالم فراگیر شده اند  که یا أهل العالم

بأیّ ذنب قتلت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده

آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند

رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

متن کامل نامه شهید را می توانید در ادامه مطالعه کنید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده