X
تبلیغات
وبلاگ یک طلبه
وبلاگ یک طلبه
 
گفت و شنود با یک طلبه حوزه علمیه قم
استادی داشتیم که می فرمود:

هیچ ایرانی را نمی توانی پیدا کنی که سید نباشد!!!

و می گفتند: وراثت تنها از پدر منتقل نمی شود و نیمی از فرزند از مادر به ارث برده شده است و نمونه بارز آن حضرت مجتبی و حضرت سید الشهداء هستند که با اینکه از طریق حضرت زهرا به پیغمبر متصل می شوند ولی به ایشان ابن رسول الله گفته می شود

حال خودتان حساب کنید با علاقه زیادی که ایرانی ها نسبت به سادات در طول تاریخ داشته اند آیا در بین اجداد سی تا چهل نسل گذشته مان یک مادر بزرگ سیده هم پیدا نمی شود؟؟؟

و طرفی از علامه امینی ( صاحب کتاب الغدیر ) نقل شده که: 

من اجازه اینکه تمامی شیعیان به حضرت زهرا سلام الله علیها مادر بگویند را گرفته ام و همه شیعیان می توانند آن حضرت را مادر صدا کنند

پس ...

مادر جان روزت مبارک


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 توسط حامد اسدالله زاده

واژه ای بی انتها به نام مادر...

اگه از من بخواهند که مادر رو در یک جمله معرفی کنم خواهم گفت:

مادر یعنی وقف همه زندگی بدون هیچ چشم داشتی

اگر کمی به دور و برمان نگاه کنیم می فهمیم که چند نفر از اونها حاضرند تمام زندگی شون رو وقف ما کنند!

اون هم زندگی که شاید هر کس بهره گرفتن از اون رو حق خودش بدونه

تازه اگر هم عده ای پیدا بشن که حاضر باشند برای علاقه زیادی که دارند زندگی شون رو وقف کنند چند نفرشون حاضرند در مقابل این وقف هیچ توقعی نداشته باشند

مادران سرزمینم روزتان مبارک


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 توسط حامد اسدالله زاده
خواجه عبدالله انصاري گويد: بدان كه خداي تعالي در ظاهر كعبه‌اي بنا كرده كه از سنگ و گل است و در باطن، كعبه‌اي ساخته از جان و دل است. آن كعبه، ساخته ابراهيم خليل است و اين كعبه، بنا كرده رب جليل است.
آن كعبه منظور نظر مومنان است و اين كعبه، نظرگاه خداوند رحمان است. آن كعبه حجاز و اين كعبه راز است.
آن كعبه اصناف خلايق است و اين كعبه، عطاي حضرت خالق. آنجا چاه زمزم است و اينجا آه دمادَم.
حضرت محمد مصطفي(ص) آن كعبه را از اصنام پاك كرد، تو اين كعبه را از بتان هوي و هوس پاك گردان!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده

باز دلم آمده در پيچ و تاب             انقلب ينقلب انقلاب 

همچو گياه لب آب روان              اضطرب يضطرب اضطراب 

آتش عشق است كه در اصل و فرع     التهب يلتهب التهاب 

نور خدای است كه در شرق و غرب    انشعب ينشعب انشعاب 

آب حيات ست كه در جزء و كل      انسحب ينسحب انسحاب 

شك كه دل موهبت عشق را          اتهب يتهب اتهاب 

از سر شوق است كه اشك بصر       انحلب ينحلب انحلاب 

صنع نگارم بنگر بي حجاب          احتجب يحتجب احتجاب 

سر قدر از دل بی قدر دون           اغترب يغترب اغتراب 

آمليا موعد پيك اجل               اقترب يقترب اقتراب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده

سلام مادر

سلامی به بلندای شب های پر ستاره آسمان مدینه

سلام بر قلب آتش گرفته شوهر مظلومت علی که این روزها نگاه های مدینه نیز نیشتر جانش شده اند

سلام بر مهربانی روزهای آخرت که کمر به همت آب و جاروی خانه پر خاکستر علی بسته ای

سلام بر اشک های پر گدازت ، که تا ابد دشمنانت را آتش زده کرده است

سلامی به سرخی خون و به کبودی یاس و سبزی دستار پدرت و به سفیدی لباس آخرتت و به سیاهی شب هایی که این روزه ها همیشه از کنارت خارج نمی کنی

سلام بر سلامت ای مادر که تا ابد سینه به سینه به فرزندانت منتقل می شود.

و اینک این صدای ناله فرزندانت است که به بلندای یک آسمان در کل عالم فراگیر شده اند  که یا أهل العالم

بأیّ ذنب قتلت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده

آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند

رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

متن کامل نامه شهید را می توانید در ادامه مطالعه کنید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط حامد اسدالله زاده
سلام بر مهربان مهربانی ها

گفته اند که نامه ها و دلتنگی هایتان را به رود و دریا بسپارید تا به دست صاحبتان برسد

مولای من

مدتهاست، دریا که هیچ، خانه ام را فرسنگ ها دور تر از رود بنا کرده ام و آنقدر مشغول خس و خار های بیابان شده ام که رود را از یاد برده ام

مولای خوبم

خوب که به اطرافم نگاه می کنم دلتنگی ام بیشتر می شود چرا که ساکنان بیابان را بسیار زیادتر از ساحل نشینان کرامتتان می یابم

مولای مهربانم

می ترسم! گرد و غبار های زمانه بیابان تابلوهای مسیر دریا را کج کنند و به جای دریا بیابان نشینان را به سمت دره های عمیق و بی بازگشت راهنمایی کنند

ولی باز دلم را آرام می کنم و با خود می گویم:

چه می گویی عبدالله!! مگر می شود کریمی همچو او خلف وعده کند و آنچه را که گفته إنا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم را از یاد ببرد

دلتنگ دلتنگی هایت عبدالله


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 توسط حامد اسدالله زاده

یکی از مقلدین مرحوم حضرت آیت الله العظمی بروجردی(رضوان الله تعالی علیه)،فرد بسیار ثروتمندی بوده که وارث متدین و مقید به احکامی نداشته است.روزی این فرد،خدمت مرحوم حضرت آقا(رحمت الله تعالی علیه) آمده و عرض می کند:

آقا من اموال زیادی دارم که دوست ندارم بعد از خودم به فرزندی که مقید به دین نیست برسد و میخواهم قبل از مرگم،آن ها را خدمت شما واگذار کنم تا بعد از من،در هر راهی که صلاح دانستید مصرف بفرمایید.

اموال به مبلغ سه میلیون تومان،در اختیار حضرت آقا(نور الله قبره الشریف) قرار می گیرد و بعد از چندی،آن مرد وفات می کند.مدتی بعد،جوانی خدمت حضرت آیت الله العظمی برجردی(اعلی الله مقامه الشریف) می رسد و عرض می کند:من پسر همان آقایی هستم که اموالش را در اختیار شما قرار داده است و الان چون پولی ندارم و فقیر شده ام،به شما مراجعه کرده ام.

آقا فرمودند:پدرت گفته بود که تو مقید به دین و احکام نیستی،آیا قول می دهی که متدین شوی؟

می گوید:یعنی من چکار کنم؟

ایشان فرمودند:یعنی نماز بخوانی..

جوان پاسخ می دهد:بله

حضرت آقا(رضوان الله علیه) نیز تمام اموال را به او می بخشند سپس خطاب به حاضرین می فرمایند:آیا متدین کردن این جوان،سه میلیون نمی ارزد؟!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 توسط حامد اسدالله زاده

از کمیته تفحص مفقودین با منزل شهید تماس گرفتند .
خانمی گوشی را برداشت.
مثل همه موارد قبلی با اشتیاق گفتند که بعد از بیست وچندسال انتظار ، پیکر شهید پیدا شده و تا آخر هفته آن را تحویلشان می دهند.
برخلاف تمام موارد قبلی ، آن طرف خط ، خانم فقط یک جمله گفت :حالا نه. می شود پیکر شهید را هفته آینده بیاورید ؟
آقا جا خورد اما به روی خودش نیاورد. قبول کرد.
گذشت .

روز موعود رسید

ادامه را مطالعه کنید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم اسفند 1392 توسط حامد اسدالله زاده